Saturday, May 10, 2003

گفتگو با خدا (4)

خدا : براي شناخت من تنها كاري كه بايد بكني آن است كه روح خود را بشناسي.

بنده : مي تواني مرا ياري دهي؟

خدا : البته!در حال حاضر به همين كار مشغول هستم.من تو را هدايت مي كنم تا به نزد خود بازگردي...و در نتيجه تو را هدايت مي كنم تا به نزد من باز گردي.
تو نيز روزي اين كار را براي سايرين انجام خواهي داد.تو مردم را به خويشتن خويش ودر نتيجه به من باز خواهي گرداند.آن هنگام كه تو خود را بازيابي
مرا باز خواهي يافت.مرا كه همواره حضور داشته ام و همواره حضور خواهم داشت.

بنده : چگونه مي توانم با خودم دوست شوم؟

خدا : با شناخت آن كه در حقيقت چه كسي هستي و چه كسي نيستي.

بنده : گمان مي كردم با خود دوست بوده ام ، خودم را خيلي دوست دارم!شايد كمي هم زيادي .همانگونه كه گفتم ، اگر از نظر شخصيتي در زندگي مشكلي
داشته ام از منيت زياد بوده است.

خدا : منيت زياد نشانه آن نيست كه كسي خودش را دوست دارد بلكه درست بر عكس ، مردمي كه زياد خودنمايي مي كنند و لاف مي زنند اين پرسش را پيش
مي آورند كه از چه چيز خود آن اندازه متنفر هستند كه احساس مي كنند ، براي جبران آن بايد كاري كنند تا سايرين آنها را دوست بدارند.

بنده : اي واي ! چه دردناك است.

خدا : تقريباً همواره مشاهده اي دردناك ، مشاهده اي حقيقي ست. فرزندم اين درد رشد كردن است ، خوب است.

بنده : پس منظور تو آن است كه در واقع من خود را چنانكه بايد دوست ندارم و براي جبران نبود عشق به خود ، عشق ديگران را جايگزين مي كنم؟

خدا : فقط خودت مي تواني اين را متوجه شوي.البته خود تو گفتي مشكل منيت داري.مشاهده من اين است كه عشق حقيقي به خود ، منيت را بزرگ نمي كند
بلكه بر عكس آن را از بين مي برد.به ديگر سخن ، هر چه درك تو از آن كسي كه در حقيقت هستي بيشتر ، منيت تو كم تر مي شود.هنگامي كه كاملاً بداني
كه تو در حقيقت چه كسي هستي ، منيت تو كاملاً از بين مي رود.

بنده : منيت من ، درك من «از آن كسي كه هستم» است ، مگر نه؟

خدا : منيت تو ، آن كسي ست كه تو فكر مي كني هستي و هيچ ربطي به آن كسي كه در حقيقت هستي ، ندارد.

بنده : آيا مي تواني مرا ياري دهي؟آيا داشتن منيت خوب است يا نه؟

خدا : منيت تو ابزار اصلي براي آفرينش اين توهم يكي نبودن با همه چيز است.تو جدا نيستي ، اما بايد جدا شوي تا بتواني تجربه كل را درك كني و آن را
متوجه شوي.از اين بابت خوب است كه منيت داشته باشي.با در نظر گرفتن آنچه سعي در انجام آن داري ، خوب است منيت داشته باشي ، اما منيت زيادي براي
اين منظور خوب نيست.تو در تلاش هستي تا از توهم جدا بودن بهره بري تا تجربه يكي بودن را بهتر درك كني و منزلت آن را بداني ، يكي بودن حقيقت توست.چنانچه از منيت به عنوان ابزاري بهره گيري تا سرانجام بتواني با آن فقط حقيقت را تجربه كني ، منيت خوب است.به همان ميزان كه منيت تو را از انجام
آن كاري كه براي آن به اينجا آمده اي ، باز دارد به همان ميزان منيت خوب نيست.البته تو همواره داراي انتخاب آزاد هستي كه در اينجا چه بكني.چنانچه برايت
لذت بخش باشد كه خود را به عنوان جزئي از يگانه تجربه نكني ، آنگاه به تو اين امكان داده مي شود كه اكنون چنين تجربه اي را نكني.فقط آن هنگام كه به اندازه كافي جدايي ، توهم ، تنهايي و درد را احساس كرده باشي . در جستجوي راهي بر مي آيي كه تو را به سر منزل مقصود برساند و آنگاه خواهي ديد كه
من حضور دارم ، همواره حضور داشته ام ، در تمامي راه ها.

No comments: