Wednesday, April 09, 2003

عشق حقيقي

بعضي وقتها مي دوني حقيقت چيه ولي نمي توني هضمش كني!
توي هر كتابي كه مي بيني نوشته «عشق،بدون قيد و شرط و بدون محدوديت و نياز است
خيلي سخته بتوني اين جمله به ظاهر ساده رو در مورد خودت اجرا كني.
من نمي تونم در مورد كسي كه دوسش دارم بگم «من نياز ندارم او مرا دوست داشته باشد،او مي تواند هر كسي را كه مي خواهد دوست بدارد و من خود را از اين معركه كنار مي كشم.»
خيلي سخته اينو بتوني بگي و سختر از اين قبول كردنش در عمله.سايه با من موافق نيست و مي گه : تو چون با خودت صادق نيستي نمي توني قبولش كني.اگه كسي رو به خاطر خودش دوست داشته باشي و فرقي نكنه كه او نياز و توقع تو رو برآورده بكنه يا نه،او را حقيقتاً دوست داري.وقتي كه كسي رو دوست داري بايد بهش آزادي كامل بدي تا كسي كه واقعاً هست باشه.
- خب اين چه ربطي به صادق نبودن من با خودم داشت!؟؟
- اگه نتوني قبولش كني يا حسودي يا متوقع!
مي دونم حرفاي سايه درستند ولي واقعاً عمل كردن به اين جمله هاي به ظاهر ساده از هفت خوان رستم هم سخت تره!

No comments: